آموزش داستان نویسی | قلمرویی برای موجودات دوپا (بخش سوم)

  • کد خبر: ۳۸۴۱۵۱
  • ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۰
آموزش داستان نویسی | قلمرویی برای موجودات دوپا (بخش سوم)
وقتی از طراحی شخصیت‌های جذاب و ماندگار حرف می‌زنیم، نباید فراموش کرد همان‌طور که شب بخشی از شبانه‌روز است، شخصیت‌های شرور هم بخش تاریک دنیای شخصیت‌پردازی هستند.

وقتی از طراحی شخصیت‌های جذاب و ماندگار حرف می‌زنیم، نباید فراموش کرد همان‌طور که شب بخشی از شبانه‌روز است، شخصیت‌های شرور هم بخش تاریک دنیای شخصیت‌پردازی هستند. پس سؤال بعدی این است؛ چگونه شخصیت‌های شرور جذاب و ماندگار خلق می‌شوند؟

وقتی تاریکی، عمیق‌تر از سیاهی است

در ادبیات، شرور‌های ماندگار همیشه از قهرمان‌ها جلوتر حرکت می‌کنند. ما شاید مسیر اخلاقی داستان را با قهرمان طی کنیم، اما چشممان اغلب دنبال ضدقهرمان یا شروری است که نظم جهان داستان را به‌هم می‌زند. چرا؟ چون شرور خوب، فقط «بد» نیست؛ او پرسش‌برانگیز است. اگر راسکولنیکوف، ایگو یا لیدی مکبث هنوز در ذهن ما مانده‌اند، به این دلیل است که شرارتشان سطحی نیست؛ ریشه دارد.

شرور جذاب، هیولا نیست؛ انسان است

اولین خطای رایج در خلق شخصیت شرور، هیولا‌سازی است. شروری که فقط خشن، بی‌رحم و سیاه باشد، بیش از آنکه ترسناک باشد، کارتونی می‌شود. به تعبیر هانا آرنت در مفهوم «ابتذال شر»، شر اغلب از دل عادت، ترس و توجیه‌های انسانی بیرون می‌آید، نه از هیولا‌های اسطوره‌ای.

شرور ماندگار، انسانی است که می‌توانیم منطقش را بفهمیم، حتی اگر با آن موافق نباشیم. ایگو در «اتللو» ما را می‌ترساند، چون حسادتش قابل فهم است. والتر وایت در Breaking Bad جذاب است، چون فروپاشی اخلاقی‌اش تدریجی و منطقی است.

شرور خوب، خودش را شرور نمی‌داند

تقریباً هیچ شخصیت شرور خوبی نمی‌گوید: «من آدم بدی هستم». او برای خودش دلیل دارد، روایت دارد، حتی فلسفه دارد. از نگاه خودش، یا دارد عدالت اجرا می‌کند، یا از خود دفاع می‌کند، یا قربانی شرایط است.

داستایفسکی در «شیاطین» نشان می‌دهد که شر چگونه می‌تواند با زبان ایدئولوژی حرف بزند؛ با واژه‌هایی مثل «آینده»، «آزادی» و «حقیقت». اینجاست که شر ترسناک می‌شود: وقتی خودش را اخلاقی جا می‌زند.

شرور جذاب، آینه قهرمان است

یکی از اصول مهم شخصیت‌پردازی، رابطه آینه‌ای بین قهرمان و شرور است. شرور خوب، معمولا همان راهی را رفته که قهرمان می‌توانست برود و نرفته است.

در «بتمن»، جوکر جذاب است، چون نسخه رهاشده و بی‌مهار همان آشفتگی درونی بتمن است. در ادبیات کلاسیک، این تقابل اغلب در سطح اخلاقی و فلسفی اتفاق می‌افتد، نه صرفا در کنش بیرونی.

به تعبیر رابرت مک‌کی در کتاب «داستان»، شرور باید «نیرویی باشد که عمیق‌ترین ارزش‌های قهرمان را به چالش بکشد».

گذشته، زخم می‌سازد؛ زخم، شر را تغذیه می‌کند

شرور‌های ماندگار معمولا زخمی دارند نه لزوما یک ترومای نمایشی، بلکه شکافی حل‌نشده. این زخم می‌تواند تحقیر، فقدان، طردشدگی یا شکست باشد. اما مهم است که گذشته شرور توجیه کامل نباشد. اگر همه‌چیز را با «کودکی سخت» توضیح دهیم، شر خنثی می‌شود. گذشته باید توضیح بدهد، نه تبرئه کند. در ادبیات فارسی، بسیاری از شخصیت‌های منفی ماندگار، محصول فشار‌های اجتماعی‌اند، نه صرفا شر ذاتی؛ از آثار ساعدی تا گلشیری.

شرور می‌تواند جذاب‌تر از قهرمان باشد (و حتی محبوب‌تر)

قاعده نانوشته روایت این است: اگر شرور ضعیف باشد، قهرمان هم بی‌ارزش می‌شود. شرور باید هوشمند، فعال و خلاق باشد. او باید داستان را جلو ببرد، نه فقط مانع شود؛ جذابیت شرور باید در خدمت تنش روایت باشد.

زبان شرور، کلید شخصیت اوست

شرور‌های خوب، زبان خاص دارند: یا بیش از حد منطقی حرف می‌زنند، یا شاعرانه، یا به‌طرزی سرد و دقیق. انتخاب زبان، بخشی از اخلاق اوست. در آثار شکسپیر، شرور اغلب بهترین مونولوگ‌ها را دارد، چون شر، نیاز به توجیه دارد. خیر، معمولا ساکت‌تر است.

جمع‌بندی

خلق شخصیت شرور جذاب یعنی ساختن انسانی که تاریکی‌اش قابل لمس باشد. شروری که ما را وادار کند بپرسیم: «اگر جای او بودم، چه می‌کردم؟» شرور ماندگار نه با خشونت، بلکه با منطق، تناقض و صداقت در شرارت ساخته می‌شود. او آمده تا جهان داستان را بلرزاند و گاهی، باور‌های ما را.

با احترام عمیق و همیشگی به دریای عمود ایستاده.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.